صادق وفایی
وقتی واژه نقد میان گفتگو و محاورات ما حضور پیدا می کند، عموما ذهن حاضران در گفتگو، به سمت بیان مسائل منفی یا نکات ضعف متمایل می شود. یعنی وقتی کسی می گوید «می خواهم نقدت کنم!» یا «به تو انتقاد دارم!» در صدم ثانیه ای ذهنمان متوجه این مساله می شود که می خواهد نکات منفی را ذکر کرده و صد البته که در همان صدم ثانیه، در ذهنمان جبهه می گیریم. بدیهی است که نقد به معنای تخصصی و آکادمیک آن، چیزی نیست که در وهله اول به ذهنمان خطور می کند.
طی دهه ها و سال های گذشته، دانشجویان کارشناسی و بیشتر دانشجویان کارشناسی ارشد در دانشگاه ها و بیشتر دانشجویان رشته های علوم انسانی، با عبارتی به نام «دیدگاه انتقادی» و نقد مانوس شده اند. داشتن دیدگاه انتقادی به هیچ عنوان به معنی دیدن نکات ضعف و منفی یک سوژه انسانی یا یک ابژه هنری نیست. بلکه به معنای تشریح و تحلیل آن است. این مساله شاید در فضاهای دانشگاهی کشورمان تا حدودی جا افتاده باشد ولی نه در فضاهای عمومی جامعه و نه در فضاهای فرهنگی و هنری کشورمان به طور صحیح، بومی سازی نشده است چون دیدگاه انتقادی به صورتی که امروزه آن را می شناسیم، یک مفهوم وارداتی است.
در اجتماع و بین عموم مردم که انتقاد و داشتن دیدگاه انتقادی عموما به جدل و بحث های کین خواهانه تبدیل می شود و داشتن نیت خیر هم، در بیشتر مواقع، کمکی به پیش برد بحث و رسیدن به نتیجه ای صریح و مفید نمی کند. اما نقدی را هم که در فضاهای هنری و به عبارتی بین نخبگان فرهنگی کشور وجود دارد، نمی توان با دیده خوش بینی نگاه کرد. در همین ابتدای مطلب باید توجه کنیم که حساب نقد آکادمیک با دیگر نقدها جداست و فضای دانشگاه و جلسات دفاع پایان نامه را می طلبد؛ و یا حداقل بحث های بین دانشجویان و اساتید را. اما همه نقدهایی را که در فضاهای فرهنگی و هنری کشور مطرح می شوند، نمی توان نقدهای سالم توصیف کرد چرا که غرض های زیادی در شکل گیری و ارائه شان تاثیر دارند.
یکی از حوزه های مهم هنری در کشور که هم از کمبود نقد به طور کلی و همچنین نقد سالم به طور جزئی، رنج می برد حوزه تئاتر و هنرهای نمایشی است. مطبوعات و رسانه های کشور شاید اخبار و اتفاقات مربوط به تئاتر حرفه ای کشور را خوب دنبال کرده و پوشش بدهند اما خبری از نقد آثار روی صحنه در قالب یک جریان نیست. یعنی تعدادی از افراد هستند که در رسانه ها به عنوان منتقد ادبی یا سینمایی شناخته می شوند اما منتقد تئاتر در کشورمان وجود ندارد و یا اگر هم وجود دارد، نوشته هایش به صورت سازمان یافته در مجلات و رسانه ها منتشر نمی شود. به این ترتیب مخاطبانی هم برای مطالعه نقد تئاتری نداریم و تنها شاهد برنامه هایی پراکنده در تله ویزیون و شاید گاهی رسانه های دیگر باشیم.
نکته دیگر نوشتن نقد به گونه ای است که به مذاق خوش بیاید. عموما پیش نمی آید که چهره ای فرهنگی یا هنری، نمایشی را تماشا کند و سپس مطلبی چالشی و دارای سوال های تخصصی درباره اش ارائه دهد. اصولا یا حوصله اش نیست یا امکانش! معدود مطالبی هم که در چند پاراگراف کوتاه در این باره نوشته می شوند، به دلیل آشنایی ها، روابط و یا لذت وافری است که یک چهره از دیدن یک نمایش برده و خواسته احساساتش را در چند خط برای مخاطبان بیان کند. نبود نقد سالم و دارای چارچوب، باعث شده فضای اجراهای عموم و بیشتر از آن جشنواره های تئاتر کشور، تبدیل به روال های عادی و حرکت کننده روی خط مستقیم شوند که نه شگفتی در آن ها رخ می دهد و نه نمودار مسیرشان، میل به صعود دارد!
اما با گذر از هنر تئاتر (که در سخن مسئولان بسیار مهم ولی در عمل چندان با اهمیت نیست) به سراغ قاب تصویر می رویم. در حوزه سینما، چهره هایی در کشور وجود دارند که به عنوان منتقد شناخته می شوند. جدا از نقد بودن یا نقد نبودن مطالبی که توسط این چهره ها بیان می شود، به هر حال تعدادی از افراد هستند که مردم و مخاطبان آن ها را به عنوان منتقد می شناسند. این چهره ها در برنامه های تله ویزیونی و یا رسانه های مکتوب می نویسند و نسبت به منتقدان ادبی، شناخته شده تر هستند.
یکی از این چهره ها، کیوان کثیران است که طی سال های گذشته در روزنامه ها و مجلات مختلف نوشته و در برنامه های نقد سینمایی در تله ویزیون هم حضور داشته است. کثیریان هم نقد آکادمیک را از شاخه ای که خودش در آن فعالیت دارد _ یعنی نقد ژورنالیستی جدا می کند و البته به همکاران خودش نقدهایی دارد. او این نقدها را در گپ و گفت کوتاهی که با او داشتیم، مطرح کرد. جان کلام این منتقد این است که نقد باید استدلال داشته باشد.
شروع صحبت با کثیریان درباره نان قرض دادن ها و تعریف و تمجیدهای غرض دار در فضای نقد سینمایی بود. او در آغاز سخنانش گفت: نمی توانم وجود چنین نقدهایی را انکار کنم البته چنین اتفاقی هیچ وقت برای خودم پیش نیامده است. بله چنین نقدهایی وجود دارند اما این که بگوییم نقد صحیح وجود ندارد و همه نقدها، نان قرض دادن هستند، درست نیست و باید در تعریف هایمان، یک بازنگری داشته باشیم.
این منتقد سینما در ادامه گفت: این که یک نقد، تعریف و تمجید صرف باشد، حالت متقابلی هم دارد. یعنی نقد خوب و سازنده هم وجود دارد. آن چیزی که شما از آن به عنوان نقد نان قرض دادنی، تعریف و تمجیدی یا فقط کوبیدنی یاد می کنید، در تله ویزیون به چشم می آید. مثلا برنامه هایی داریم که در آن ها، اثر به طور کامل کوبیده می شود که به نظرم این نقد اصولی نیست. یک نقد صحیح باید توام با استدلال و تحلیل باشد. ممکن است منتقدی از فیلم خوشش بیاید یا خوشش نیاید و می تواند این دو حالت را هم بیان کند ولی باید در هر دو حالت، از استدلال استفاده کند. اگر شما مطلب یا نقدی را بخوانید که در آن، از فیلمی تعریف شده باشد، این یک امتیاز مثبت یا منفی برای آن نوشته نیست. اساسا این گونه مفاهیم نسبی است و می توانیم نقد کاملا مثبتی روی یک اثر بنویسیم و متهم نشویم که به صاحب اثر نان قرض می دهیم یا ملاحظه اش را می کنیم. از طرف دیگر می توانیم نقد منفی بنویسیم، بدون این که به مغرضانه نوشتن متهم شویم. این حالت، زمانی پیش می آید که نقد ما، استدلال داشته باشد.
از نظر کثیریان اساس کار نقد، این گونه است. یعنی منتقد براساس دانش، استدلال و آشنایی اش با فن تحلیل می نویسد یا صحبت می کند چون در غیر این صورت، فرقی با دیگر مخاطبان عمومی که بدون پایه و اصطلاحا روی هوا حرف می زنند، ندارد. مقابل نقدهای اصولی و سازنده ای که وجود دارد، نقدهای بد هم دیده می شود یعنی بد در دو نوعش؛ چه نقد منفی مغرضانه و چه مثبت سفارشی. ولی همان طور که اشاره کردم، انکار کردن وجود نقد اصولی و مستدل، بی انصافی است.
وی که کارگردانی و نوشتن در حوزه نقد تئاتر را در کارنامه دارد، درباره این که آیا عده ای که در حوزه نقد فعالیت دارند، منتقد واقعی هستند یا نه، می گوید: در هر حال در همه حرفه ها و حوزه ها آدم هایی که اشتباهی آمده اند یا سودجو هستند، وجود دارد. مگر بین جماعت پزشک ها یا مهندس ها چنین نمونه هایی نداریم؟ حوزه نقد هم دقیقا چنین مشکلاتی دارد. ولی من برایند کلی ماجرا را مثبت می بینیم. این فضای تعریف و نان قرض دادن یا کوبیدن مغرضانه، فقط در کشور ما وجود ندارد و در دیگر کشورهایی که نقد و منتقد وجود دارد، چنین شرایطی به چشم می خورد. به این مساله دقت کنیم که نان قرض دادن یا کوبیدن بی جا، شکل بد و بیمارگونه ماجراست. شکل مثبت و سالم ماجرا این است که منتقد وقتی فیلمی را می بیند و مثلا خوشش می آید، آن را به دیگر مخاطبان توصیه کند. ملاک، مثبت یا منفی بودن نقد نیست بلکه مستدل بودن نقد است. مگر این همه نقد مثبت از نویسندگان خارجی وجود ندارد؟ اینکه منتقدی از اثری خوشش بیاید، گناه نیست و دلیلی برای متهم کردنش به نان قرض دادن نیست. به نظر من، فضای بیمارگونه فعلی نقد سینما از برنامه ای که از تله ویزیون پخش می شود سرچشمه می گیرد که باعث می شود کسی جرات نکند از فیلمی تعریف کند.
در بخشی از گفتگو کثیریان درباره وجود یا عدم وجود الگوی مناسب نقد سینمایی در تله ویزیون می گوید: ما برنامه تله ویزیونی درست و حسابی ای که منتقدی در آن حضور داشته باشد و درباره فیلم صحبت کند، نداریم. نکته در این است که برنامه مورد نظری که از تله ویزیون پخش می شود، به دنبال حاشیه و جنجال است و اصلا هم از بیان این مطلب ابایی ندارد. برنامه های شبکه خبر هم که من در آن ها حضور پیدا کرده و صحبت کرده ام، برنامه هایی درباره نقد هستند نه این که نقد فیلم باشند. به هر حال برخی هم حاشیه ها را دوست دارند. به نظرم من اگر به طور مستدل درباره فیلمی صحبت کنی، جنگ و دعوا نخواهد شد. شما منفی ترین نقد را در صورت فیلمساز مطرح کن؛ اما این کار را مستدل انجام بده! می بینی که می پذیرد. من این کار را بارها تجربه کرده ام و در چشم فیلمساز، تندترین اشکالات را به فیلمش وارد کرده ایم، اتفاقی هم نیافتاده است. چون فرد مقابل می داند که قرار نیست شمشیر بکشی و از هست و نیست ساقطش کنی!
این روزنامه نگار اعتقاد دارد: اگر می بینید در برنامه تله ویزیونی مورد نظر، دعوا می شود و همه ناراضی اند، به این دلیل است که نقد مورد ارائه شان، روی هواست و اصطلاحا در نیامده است. یعنی خود منتقد برنامه هم نمی داند چه چیزی را نقد می کند. در نتیجه یک قضاوت بدون پشتوانه و بدون استدلال را ارائه می کند. وقتی یک نفری نشسته ای و خودت به تنهایی می بری و می دوزی، طبیعی است که برنامه ات به شکل یک مونولوگ ارائه و اجرا می شود. این که چرا در تله ویزیون، نقد اصولی سینمایی نداریم، سوالی است که باید از تله ویزیونی بپرسیم که آنتن را در اختیار گروهی خاص قرار داده است!
بخش دیگری از این گفتگو درباره نقد آکادمیک و دیگر گونه های این حوزه بود که کثیریان در این باره گفت: ماجرای استدلال با نقد آکادمیک فرق دارد. استدلال یعنی این که نقدت، اغنایی و بر پایه مستنداتی که از فیلم گرفته ای و چارچوب و اصول پایه ای سینما، یک ترازو بسازی تا بتوانی هر فیلمی را در آن بگذاری و بررسی کنی. نقد آکادمیک، موضوع جدایی دارد و جایش در رسانه عمومی نیست. جای صحیح این گونه از نقد، در مجلات و مقالات دانشگاهی است. اگر نقد آکادمیک را در رسانه ها و مجلات عمومی چاپ کنی، اشتباه و کاری بی جاست. چنین نقدی باید در فضای دانشگاهی و کتاب ها در دسترس باشد. نقدهای ما یعنی نقدهایی که درباره شان صحبت می کنیم، در بهترین حالت تا بدترین حالت شان، همه ژورنالیستی هستند. چون مردم عادی باید آن ها را بخوانند. در همین حوزه باید استدلال داشته و وارد تحلیل شویم؛ تحلیل به معنای کالبدشکافی و تشریح اثر. و بعد از تحلیل، منتقد می تواند قضاوت هم بکند. وقتی همه چیز را بگویی و به خاطر مطلب برسی می توانی این کار را بکنی. شمای مخاطب هم وقتی همه نقد را بخوانی و به خطوط انتهایی اش برسی، متوجه می شوی که منتقد از فیلم خوشش آمده یا نه. وقتی تا انتهای نقد را بخوانی، زوایای مختلف اثر برایت روشن می شود و اصلا وظیفه نقد هم همین است. همیشه افرادی که می خواهند اول کار خود را راحت کنند، به یک کلمه خوب یا بد بسنده می کنند. با چنین نقدهایی هم، سلیقه مردم بالا نمی رود و سواد فیلم دیدنشان رشد نمی کند؛ قوه تشخیص شان هم ترفیع پیدا نمی کند. چون فردا وقتی یک فیلم می بینند، نمی دانند چطور تحلیل اش کنند. بنابراین نقدهایی مانند آن برنامه مشخص تله ویزیونی، خدمتی به سلیقه سینمایی مردم نمی کنند بلکه خیانت می کنند. دلیلش هم این است که چیزی به فهم و آگاهی مردم اضافه نمی کنند. بلکه فقط باعث می شوند مردم به این نتیجه برسند که همه فیلم های سینمای ایران بد است.
منتقد دیگری که در گپ و گفت کوتاه درباره مساله نقد با او صحبت کردیم، محمدرضا گودرزی داستان نویس و منتقدی است که جلسات نقد زیادی را در کانون ادبیات ایران، فرهنگسراها و خانه های فرهنگ مختلف برگزار کرده است. به علاوه مطالب مختلفی را هم در نقد و بررسی آثار داستانی معاصر ادبیات ایران در رسانه ها منتشر کرده است.
گودرزی در ابتدای صحبت می گوید: به نظر من نقد از اساس یک کار علمی است و روش صحیح آن، این است که با اتکا بر نظریه انجام شود. منتقد، باید نظریه و روشمندی داشته باشد. در کشورهای دیگر شاهد این رویکرد هستیم که منتقد، رویه و چارچوب نقد کردنش را مشخص می کند؛ مثلا نقد ساختاری، نقد فمینیستی یا نقد روانشناسانه می کند. اما در ایران، مطلقا شاهد چنین رویکردی نیستیم و افرادی که به اسم منتقد در برنامه ها حضور دارند یا در مطبوعات قلم می زنند، اصطلاحا همین جوری و روی هوا، نظر می دهند. پس کاری که می کنند صرفا نظر دادن است نه نقد کردن. چون نقد کردن همان طور که اشاره کردم، یک کار علمی است. رفتاری هم که عموما درمورد آثار ادبیات داستانی شاهدش هستیم، نقد نیست بلکه معنی کردن داستان توسط فرد سخنران یا به اصطلاح منتقد است.
نویسنده کتاب «رویاهای بیداری» در ادامه می گوید: ما منتقدی نداریم که با علم و روشمندی، یک داستان را نقد کند و در نتیجه کارش هم به نویسنده و هم مخاطبان کمک کند. مشکل این است که کار براساس یک تفکر علمی نیست. به این ترتیب، چون اساسی برای کار نقد نیست، فرد به راحتی می تواند بگوید یک متن یا خیلی خوب است یا خیلی بد. اعتقاد من این است که تا نقد ما به این سمت نرود که منتقدین حرفه ای _ که با روشمندی و علم با متن روبرو می شوند _ وارد گود نشوند، کاری از پیش نخواهیم برد. مساله غرض ورزی در نقد هم که یا به صورت نان قرض دادن و یا کوبیدن قاطع اثر انجام می شود، به دلیل پیروی از شرایط کشورهای توسعه نیافته است. یعنی این گونه رفتارها را باید در کشورهایی که هنوز توسعه پیدا نکرده اند، مشاهده کرد.
گودرزی با اشاره به این که ما هنوز در حال استفاده از نقد سنتی هستیم، گفت: نقد ما هنوز علمی نشده و برای بهبود شرایط موجود نقد در کشورمان، باید از جایگاه نقد سنتی به سمت نقد علمی حرکت کنیم. یکی از مواردی که در کار نقد مهم است، توجه به دو گونه از عناصر متن است. یکی عناصر حاضر _ به معنی مولفه های فرمی و ساختاری، و سوالاتی از این دست که شخصیت پردازی بر چه اساسی بوده و ... _ و دیگری عناصر غایب که به معنا و تفسیر اثر مربوط اند. در مورد عناصر حاضر که تخصص خاصی را می طلبد، می توان به توافق رسید اما درباره عناصر غایب نمی توان به نتایج ثابت و توافق شده رسید چون به تعبیر عقلا و دانشمندان این حوزه، هر خواننده ای تعبیر و تفسیر خود را از متن دارد و متن اصطلاحا، باز و گشوده است. بنابراین برداشت خواننده و مخاطبان از متنی که مقابلشان است، متفاوت است. حالا برداشت خواننده از متن، بسته به مطالعات بینارشته ای اش در حوزه هایی چون فلسفه و جامعه شناسی دارد. وقتی مخاطب با این علوم آشنا باشد، می تواند معانی جدیدی از متن استخراج کند. با اشاره به چنین مسائلی باید اعتراف کنیم که در مملکت ما، همه مشغول معنی کردن هستند. همه مشغول نقد سنتی هستند و نقد سنتی هم چون علمی نیست، چارچوب خاص و اصطلاحا در و پیکری هم ندارد.
این منتقد درباره نقد آکادمیک می گوید: اعتقاد چندانی به نقد آکادمیک ندارم هر چند باور دارم که نباید به این سادگی بگوییم آکادمیک یا غیر آکادمیک و با این قطعیت نظر بدهیم. مقصودم این است که منتقد باید بتواند از بخش هایی از نقد آکادمیک استفاده کند و بخش های دیگر را با خلاقیت خود پر کند. در مقابل، نقد ژورنالیستی وجود دارد که چندان کمکی به مخاطب و خواننده متن نمی کند. در مقام جمع بندی باید بگویم که نقد باید علمی باشد، نه ژورنالیستی و نه صددرصد آکادمیک. چون برخی، در این زمینه افراط می کنند و می خواهند به زور هر متنی را مثلا در گروه نقد جامعه شناسانه بگنجانند یا مثلا متنی را که روانشناسانه نیست با نقد روانشناسانه، بررسی کنند. نمی خواهم به نقد آکادمیک ایراد و اشکال وارد کنم اما نباید طوری از آن استفاده کنیم که کار خشک و بی روح باشد و خیلی درگیر فرمول بشویم.
وی در پایان گفت: در کشورمان می توانیم در هر حوزه ای، نقد پیدا کنیم. به این معنی که افراد، از نقد برای دوست یابی یا دشمن یابی استفاده می کنند. ولی نقد علمی این گونه نیست و بروز چنین رفتارهایی جلوگیری می کند. وقتی نقد، علمی باشد طرف نقد شونده هم متوجه می شود که غرضی در کار نیست؛ چه در جلسه نقد حاضر باشد چه غایب.
برچسب:
نویسنده: اشکان اسدیپور