خرید بک لینک
چاپ شده در شماره 124 مجله آزما. مهر 96. سال نوزدهم

کتاب جنگ چهره زنانه ندارد

درگیر بودن انسان ها در جنگ، موجب بروز رفتارها و احساساتی می شود که بین ملل و نژادها، تفاوتی ندارند. این که مرگ تا چند لحظه دیگر انسان را در بر می گیرد یا عاطفه ای که ناگهان وسط معرکه جنگ شکوفا می شود، میدان جنگ جهان دوم یا دیگر جنگ ها نمی شناسد. چون کنش گر این معرکه ها انسان است. بنابراین، نتیجه در اکثر موارد مشابه و یکی خواهد بود.

با مطالعه کتاب «جنگ چهره زنانه ندارد»، مخاطب ایرانی ضمن اشراف بر این که زنان نیز در تاریخ جنگ های جهان حضور داشته اند، به این باور و یقین می رسد که اگر لازم باشد، زنان نیز می توانند دوشادوش مردان بجنگند و این مساله استثنایی در مورد خرمشهر یا استالینگراد و دیگر مناطق زمین ندارد. این کتاب که به قلم سوتلانا الکسیویچ گردآوری و تدوین شده، اثری بزرگ است؛ هم از لحاظ کمی هم از لحاظ کیفی و در دو مرحله به چاپ رسیده است؛ یکی زمانی که نسخه سانسورشده اش بیرون آمده و مرتبه بعدی در سال ۲۰۰۴ و در قالب نسخه کاملش.

مطالعه این کتاب باعث بروز شگفتی و تعجب مخاطب خواهد شد. به این دلیل که با اتفاقاتی روبرو می شود که راویان زن رزمنده روس، روایتشان می کنند و این روایت ها دسته اول و بی واسطه هستند؛ ضمن این که درباره اتفاقات شگرفی هستند که این زن ها در جنگ درگیرشان بوده اند. تعداد روایت ها نیز بسیار زیاد است. یعنی الکسیویچ تقریبا سراغ هر رزمنده زنی که از دستش برآمده رفته، نامه نوشته، برایش نامه آمده و به هر نشانی و آدرسی سر زده تا مطالب این کتاب را گردآوری و تدوین کند.

یکی از موارد مشابه روایت شده در کتاب با روایت های رزمنده های جنگ ایران و عراق، درباره زنی است که پیش از عملیات از کشته شدن یا شهادتش در راه میهن خبر داشته و به روایت دوستش، حال و هوای دیگری داشته است. بالاخره، مرگ حقیقتی است که پیش از آمدنش فرد متوجهش می شود. از جمله های مهم این کتاب، که توسط چند زن رزمنده بیان می شود این است که «بعد از جنگ، همه افتخارات، مال مَردها شد.»

دغدغه ای که الکسیویچ برای تولید این کتاب داشته و سراغ زنان رزمنده رفته، باعث شده که جان کلام و واقعیت حرف آن ها را به خوبی فهمیده و درک کند. این درک و فهمیده شدن، به خوبی در ویرایش و انتقال مطالب کتاب موثر بوده است. او همان طور که خودش هم در متن کتاب اشاره می کند، می داند و می فهمد که چرا این زن ها مایل اند درباره گذشته حرف بزنند. چون به قول یکی از آن ها «مرور خاطرات وحشتناکه، ولی مرور نکردنش، وحشتناک تر». نویسنده این کتاب، پس از ضبط نوار صوتی چند مصاحبه با زن های حاضر در جنگ، وقتی به سمت خانه اش حرکت می کرده، با خود به این نتیجه می رسد که فقط عشق می تواند آدم ها را نجات دهد. این مفهوم در جمله ای از یکی از راویان کتاب هم با بیانی دیگر، نقل می شود: «خدا آدم رو نیافرید که تیراندازی کنه، آفرید که عشق بورزه!» و این نتیجه ای است که یک زن، بین آتش و معرکه نبرد به آن رسیده است.

راویان این کتاب، اکثرا زنان یا پیرزنانی هستند که در سال های جنگ جهانی، دخترهای ۱۶ تا ۱۹ ساله بوده اند. تعداد کمی از راویان این اثر، در زمان جنگ، زن، مادر یا همسر بوده اند. جالب است که شباهت دیگری هم بین این رزمندگان و جوانان بسیجی زمان جنگ ایران و عراق وجود دارد و آن دستکاری مدارک شناسایی برای بیشتر نشان دادن سن و سال و اعزام شدن به جبهه است. همان طور که ابتدای این نوشتار اشاره شد، جنگ باعث بروز رفتارهای مشابه می شود؛ چه فرد مورد نظر ایرانی باشد چه روس باشد. نمونه ای دیگر از مشابهت های این بروز و ظهور رفتاری، مربوط به مادران شهداست. نوحه خوانی مادر رزمنده روس سر مزار جوانش یکی از پدیده هایی است که با آن به شدت آشناییم و حتی با وجود گذشت سال های زیاد از جنگ، با آمدن کاروان پیکرهای شهدای جنگ، دوباره شاهدش هستیم. در یکی از خاطرات این کتاب، مادر جوانی که پیکر پسرش را به همراه جوان های دیگر کشته شده در خاک گذاشته بودند، ابتدای برای پسرش نوحه سرایی می کند اما با دیدن پیکرهای دیگر کشته شدگان، از کارش شرمگین شده و شروع به نوحه سرایی برای همه کشته شدگان می کند. حتی نوحه ها و مراثی مختلفی که برای دختربچه های باقی مانده از شهدا در کشورمان خوانده می شود، به یکی از خاطرات این کتاب شباهت دارد؛ خاطره مادری که می گوید دختربچه اش از خیابان به خانه آمده و گفته دیگر با بچه های محل بازی نمی کند چون آن ها بابا دارند و وقتی باباهایشان می آیند، آن را بغل گرفته و می بوسند!

نکته مهم درباره این کتاب، طبقه بندی مناسب نویسنده است. خاطراتی که به هم شباهت دارند در یک فصل و خاطرات دیگر، در فصول دیگر کتاب قرار گرفته اند. باز هم می توانیم از یکی از جملات راویان کتاب درباره مفهوم جنگ و شباهت هایی که رفتارهای ناشی از آن با هم دارند، اشاره کنیم: «چهره انسانی طی مدتی طولانی ساخته شده و تغییر می یابد. روح خیلی آهسته روی آن نقش می بندد. اما جنگ خیلی زود نمونه انسان های خود را ساخت و پرتره های ویژه خود را ترسیم کرد.» تنوع راوی ها و مشاغلی که در جنگ داشته اند، هم از نکات قابل توجه درباره این اثر مستند است. یکی از راویان کتاب، تنها زنی است که راننده تانک سنگین بوده است؛ یا راوی دیگر راننده تراکتور یا فرمانده تخریب بوده است. کتاب پیش رو همچنین سرشار از روایت امدادگران، تک تیراندازان، پرستاران، خبرچینان، پارتیزان ها و مسئولان ستادی است. مساله مهم، حضور خود نویسنده، میان روایت های این زنان است. یعنی الکسیویچ، صرفا صحبت های رزمندگان زن را از نوار پیاده و مکتوب نکرده بلکه نظریات انتقادی خودش هم بیان سطور این کتاب و خاطرات زنان جا دارند.

امدادگری که دو مرد سوخته را به طور سینه خیز به دوش کشیده و مسافت زیادی آن ها را جابه جا کرده، پس از قرار گرفتن در روشنایی متوجه می شود یکی از آن ها راننده تانک آلمانی و دیگری راننده تانک روسی است. این امدادگر در روایتش می گوید که فکر می کرده پس از جنگ، همه خوشبخت می شوند. چند تن از امدادگران راوی هم در کتاب به این مساله اشاره می کنند که مدتی پس از جنگ رزمنده های معلول آن ها را پیدا کرده و عمیقا از آن ها قدردانی و سپاسگذاری کرده اند که جانشان را بین معرکه نبرد نجات داده اند.

یکی دیگر از موارد جالب درباره این اثر مستند، ایراداتی است که اداره مربوط به چاپ کتاب در روسیه به آن وارد کرده و مرتبه اول، اجازه چاپ همه مطالب آن را نداده است. این کتاب برای اولین بار در سال ۱۹۸۵ چاپ شد و همان طور که در سطور بالا سخنش رفت، نسخه کامل و بدون سانسورش در سال ۲۰۰۴ چاپ شد. علت جلوگیری از چاپ همه مطالب کتاب هم تعابیر و نوع نگاه مسئولی بوده که باید به آن مجوز می داده و معتقد بوده که مطالبی در کتاب هست که به وجهه قهرمانان وطن و ابهت آن ها لطمه وارد می کند. به هر حال، نویسنده در نسخه کامل کتاب، در ابتدا می گوید که فکر می کرده جنگ اصلا جای بروز روحیه های زنانه نیست ولی نظرش با مصاحبه هایی که داشته، عوض می شود چون زنان حتی وقتی که از مرگ حرف می زنند، با ادبیات زنانه خود صحبت می کنند. نمونه اش مراسم دفنی است که یکی از زنان کتاب روایت می کند. دوست راوی به عنوان یک دختر جوان، کشته می شود و عده ای مشغول دفن او هستند. شخصیت راوی خاطره با این تعبیر که «مثل عروس شده بود» از لحظات آخر دیدارش با پیکر دوستش یاد می کند. و یاد می گوید «حیف من زمان جنگ خوشگل بودم. بعد هم زود پیر شدم.» در این زمینه می توان به خاطر راننده تراکتوری اشاره کرد که پیش تر یک محصل دانشجو و اهل ادبیات بوده اما فرمانده اش که یک مرد بی ادب بوده، آن قدر فحش و ناسزاهای رکیک به او می دهد که فحش دادن برای آن دختر اتوکشیده و مرتب امری عادی می شود. این هم یکی از خاطرات جالب این کتاب است که در تقابل با همدردی و مهربانی مردان حاضر در خاطره های آن قرار می گیرد.

بخشی از خاطرات پایانی کتاب درباره زنان پارتیزان و چریکی است که با فاشیست ها می جنگیدند و پس از بازداشت شکنجه می شدند. یکی از راویان این خاطره ها، انتقاداتی به وضعیت جامعه پس از جنگ می کند که بی شباهت به انتقادات جانبازان ایرانی رهاشده به حال خود نیست که کسی سراغی از آن ها نمی گیرد. یکی از این راویان که شوهرش به دست آلمان ها شکنجه شده و پس از جنگ هم توسط اداره اطلاعات استالین مورد شکنجه قرار گرفته، می گوید: «مزد شکنجه و زحمت هامون رو خوب دادن» شوهر این زن به قول او در زندان آلمان ها از ناحیه سر و دست دچار شکستگی می شود و موهایش سفید می شود اما استالین باعث می شود که دنده اش بشکند و کلیه اش از کار بیافتد. این زن، زنی است که وقت جنگ برای پارتیزان ها خبرچینی می کرده و عادت داشته گریه نکند. او تمرین کرده بود که گریه نکند.

از این کتاب دو ترجمه و بازگردانی به فارسی انجام شده است. نسخه چاپ شده توسط نشر چشمه که توسط عبدالمجید احمدی انجام شده، مستقیم از زبان روسی به فارسی است و ترجمه روان و بسیار خوبی است که مطالعه این کتاب ۳۶۴ صفحه ای را راحت و لذت بخش می کند. آنچه درباره ترجمه پیش رو مهم است، ارتباطی است که مترجم با قلم نویسنده برقرار کرده و مفاهیم مورد نظر این نویسنده بلاروسی را به خوبی به خواننده ایرانی منتقل می کند.

برچسب: نویسنده: اشکان اسدی‌پور تاريخ: يکشنبه 5 آذر 1396 ساعت: 17:44

صفحه بندی