خرید بک لینک
نگاهی به سن عقل نوشته ژان پل سارتر

چاپ شده در شماره 126 مجله آزما. دی و بهمن 96

«سن عقل» یکی از 3 رمانِ مجموعه یا سه گانه «راه های آزادی» ژان پل سارتر است. اگر این مساله را ندانیم، هنگام مطالعه این رمان، با تاکیدی که شخصیت ماتیو روی داشتن آزادی اش می کند، می توانیم یکی از تم ها یا زمینه های این رمان فلسفی را آزادی های فردی و درونی انسان عنوان کنیم.

ماتیو را شاید بتوان شخصیت محوری این داستان دانست؛ البته با در نظر گرفتن چارچوب های نقد قدیم. چون ماتیوست که با باعث شکل گیری اتفاقات بعدی می شود اما به هر حال، هرکدام از شخصیت های رمان، زندگی و درونیات خودشان را دارند و سارتر هم اصلا از نوشتن سطرها و پر کردن صفحات با شرح حال و سیرهای انفسی آن ها بیم و هراسی نداشته و داستانی طولانی نوشته است. یعنی به نوعی داستان را با فلسفه سرایی همراه کرده است و کاملا مشخص است که داستان، بهانه ای برای بیان دغدغه های فکری و فلسفه ای اش در حوزه وجود و اگزیستانسیالیسم بوده است؛ یعنی همان میراثی که از هایدگر (با متون خشک و بی انعطافش) به ارث برده است. به هر حال، دغدغه حفظ آزادی یکی از مسائل کلیدی شخصیت ماتیو در این رمان است و بارها هم توسط او مطرح می شود. مثلا او که با مارسل ارتباط داشته و حامله اش کرده، نمی خواهد تن به ازدواج بدهد و قصد دارد مارسل را به سمت سقط جنین سوق دهد. البته شاید سوق دادن تعبیر درستی نباشد و ماتیو از ابتدا تا انتها شخصیتی خودخواه تصویر می شود که فقط به فکر خلاصی از این وضعیت بوده و به دنبال فراهم کردن هزینه سقط جنین است. «ژاک گفت: ممکن است به من بگویی ازدواج چه فرقی دارد با ... زندگی مشترک؟ ماتیو با تمسخر گفت: زندگی مشترک؟ معذرت می خواهم، بی ربط است.» نمونه دیگر که مربوط به این مساله و عنصر مفهومی در رمان پیش روست، در انتهای همین صفحه ای است که گفتگوی ژاک و ماتیو را در بر می گیرد: «ماتیو گفت: گوش کن، بین ما یک سوءتفاهم وجود دارد. من اصلا نگران نیستم که بورژوا باشم یا نباشم. تنها چیزی که می خواهم این است که... _ شرم آلود، جمله اش را بین دندان های به هم فشرده اش نگه داشت _ آزادی ام را حفظ کنم.»

به هر حال یکی از پیش فرض های ذهنی شخصیت ماتیو و احتمال مسائلی که ذهن ژان پل سارتر را درگیر کرده بوده، حفظ آزادی در سال های ابتدایی قرن بیست و یکم است. از دیگر مفاهیم این چنینی می توان به مساله حفظ اصول اشاره کرد. ماتیو به تعبیر دوست کمونیستش، می خواهد اصول خود را حفظ کند. البته به تعبیر برادرش ژاک و همین دوست کمونیستش، او در یک دور تناقض افتاده است چرا که خود بورژواست ولی نمی خواهد بورژوا باشد و اصولش را این گونه در نظر گرفته که با این خصلت یعنی بورژوازی مخالفت کند. باید توجه داشته باشیم که این رمان در زمانی نوشته شده که سقط جنین و ازدواج همجنسگرایان در فرانسه غیرقانونی بوده است. به مساله همجنس گرایی در فرازهای بعدی این نوشتار خواهیم پرداخت اما در مورد مساله سقط جنین که ماتیو به طور مستقیم با آن دست به گریبان است، ژاک، او را به چالش کشیده و تناقض درونی اش را آشکار می کند. ژاک به ماتیو می گوید تو ادعای صلح طلبی می کنی ولی می خواهی (با سقط جنین) جان یک آدم را بگیری!

یکی از فرازهای رمان که هم فلسفه وجود در آن نهفته است و هم مساله 1 مربوط به فصلی است که ماتیو و ایویچ در موزه هستند و ماتیو گرم تفکران خود است:  با عصبانیت فکر کرد: «تابلوها آدم را شیفته خودشان نمی کنند، فقط خودشان را عرضه می کنند. وجود داشتن یا نداشتن شان به خود من بستگی دارد. من مقابل آن ها آزادم.»

یک نکته مهم هم درباره شخصیت پردازی این رمان این است که آدم هایش، در جوانی حس پیری می کنند. ماتیوی 34 ساله و ایویچ 21 ساله افرادی هستند که این مساله را به طور صریح در جملات و دیالوگ هایشان بیان می کنند. این نکته را می توان در صفحه 61 کتاب مشاهده کرد. زمانی که ماتیو مانند خیلی از فرازهای رمان، مشغول حدیث نفس است: «سی و چهار است که خودم را می چشم. پیرم» در انتهای همین صفحه یکی از جملات جالب و اگزیستانسیالیستی رمان «سن عقل» درج شده است: «سرگرم بازی خودداری از وجود داشتن بود.» به علاوه دوست کمونیست ماتیو هم که برای راضی کردنش برای پیوستن به حزب کمونیست به خانه اش آمده، این جمله را در دیالوگ هایش دارد که تو یک بچه پیری! و این یعنی که ماتیو هنوز به سن عقل نرسیده است. به این مساله سن عقل در سطور پایین تر خواهیم پرداخت.

در کنار بحث های اگزیستانسیالیستی موجود بین نفس و وجود ماتیو و دیگر شخصیت ها، بحث وجود یک بچه و تولید مثل هم مطرح می شود. یعنی علاوه بر وجود های از پیش به وجودآمده، صحبت از به وجود آوردن می شود. در این زمینه از بچه ای که در رحم مارسل است، به عنوان تاولی که دارد متورم می شود، یاد می شود و شخصیت ماتیو این وجود جدید را این گونه توصیف می کند.

یکی از شخصیت های رمان «سن عقل»، دانیل است که در صفحه 183 در زمینه درونیات و اندیشه هایش درباره ماتیو می خوانیم: «از ماتیو بدش می آمد. یکی که شاید وجود داشتن را کاملا طبیعی می داند و از خودش چیزی نمی پرسد.» این هم یکی از همان گره های فلسفه ماهیت و وجودی است که این بار از زوایه دید دانیل به آن نگریسته می شود؛ مردی که تنهاست و او هم به نوعی به ته خط می رسد اما دوباره سعی می کند شروع کند. درباره دانیل جالب است که راوی دانای کل، مواجهه او با مردمان همجنس گرا را طوری توصیف می کند که نشانگر تنفر و تهوع او از آن هاست ولی در صفحات پایانی رمان مشخص می شود که خود او یک همجنس گراست. شخصیت ماتیو و دانیل با وجود فاصله و تفاوتی که با هم دارند در یک رفتار نابودگرانه شبیه به هم عمل می کنند که مشخص نیست سارتر آن را خودآگاهانه در رمان به کار برده و یا وقوع و این هماهنگی، به طور ناخودآگاه بوده است. این شباهت در این رویکرد است که ماتیو قصد دارد فرزند خودش در رحم مارسل را بکشد و دانیل هم در فرازی از رمان سعی می کند گربه هایش را درون کیسه گذاشته و به رودخانه شهر بیندازد تا غرق شوند. دانیل جرات این کار را پیدا نمی کند و ماتیو توانایی دست و پا کردن شرایط و راضی کردن مارسل را برای انداختن بچه پیدا نمی کند.

بوریس و ایویچ، برادر و خواهر دانشجو و جوانی که در قصه حضور دارند، از جمله شخصیت های مهم و پیش برنده داستان هستند. این دو، جوان ترین شخصیت های رمان هستند و جدا از زندگی دانشجویی و جوانی شان، گویی نماد بطالت و پرسه زنی هستند. خواندن رفتار و جملاتی که این دو ارائه می کنند، موید این معنی است که از سن عقل فاصله زیادی دارند. هرچند که شخصیت هایی چون ماتیو به عنوان استاد فلسفه و دانیل به عنوان یک بورژوا با مفهوم سن عقل دست به گریبان هستند. البته رسیدن یا نرسیدن به سن عقل از چالش های درونی و دغدغه های فلسفی ماتیو است. به هر حال، یک فصل از رمان «سن عقل» هم به پرسه زنی بوریس و ایویچ در شهر پاریس اختصاص داده شده است.

شهر پاریس در این رمان، حضور فعالی ندارد. پاریس زیبا و جذابی هم نیست. از نظر مکان شکل گرفتن رخدادها، سارتر بیشتر اتفاقات مهم را در خانه ها، کافه ها یا کلوپ ها شکل داده است و خیابان های پاریس، بیشتر محل گذر شخصیت های داستان هستند. به هر روی، پاریسی که در رمان «سن عقل» حضور دارد، پاریسی زیبا و دلفریب نیست. بلکه پاریسی است که گناه و انحراف در آن تثبیت شده است. یادآوری می کنیم که این رمان در سال های پیش از جنگ جهانی دوم و زمانی نوشته شده که هنوز همجنس گرایی در فرانسه به صورت قانونی در نیامده و امری نکوهیده و انحرافی تلقی می شد.

همان طور که اشاره شد، کتاب پیش رو یک رمان فلسفی را در بر می گیرد و شخصیت های داستانش، مانند نویسنده اثر، به دنبال فلسفه هستند. البته بوریس و ایویچ فلسفه و پشتوانه فکری ندارند و شاید بتوان گفت در پی چیزی نیستند چون اصلا در باغ نیستند و هنوز نمی دانند که مشغول هدر دادن جوانی شان هستند. اما برای ماتیوی 34 ساله که نزدیک به 40 سالگی است یا مارسل و یا دانیل و لولا اوضاع فرق می کند. حس پیری کردن ماتیو از جمله مفاهیم مهم درباره زندگی و هدف پیش روست که در این رمان، با فلسفه اگزیستانسیالیستی سارتر ممزوج شده است. نکته مهم دیگر این است که آدم های این رمان، در طول روایت داستان آن، چند مرتبه احساس تهوع می کنند و این کلیدواژه مخاطب را به یاد اثر دیگری از سارتر می اندازد که آن اثر هم مانند «سن عقل» و دو جلد دیگر سه گانه «راه های آزادی» داستان بیرونی چندانی ندارد و قصه اش بیشتر از عرض جلو می رود تا از طول. خلاف نمایشنامه های سارتر باید گفت که رمان هایش یعنی همین سه گانه و تهوع اش، اتفاق و رویداد خاصی ندارند. بلکه بیشتر دربرگیرنده همان اندیشه ها و فلسفه مورد نظر سارتر هستند.

بد نیست به این موضوع هم اشاره کنیم، که رمان «سن عقل» با وجود فلسفی بودنش، چندان خشک و سخت خوان نیست. بلکه در آن از عبارات ادبی و لطیف هم استفاده شده است. مثلا توصیف دانیل از جهنم و یا عبارت متناقض نمای «نور کورکننده» (که درباره نور روز به کار رفته) و یا «یک کوری پر از روشنایی» همگی به خوبی حال و هوای متناقض و دوگانگی وجودی شخصیت مورد نظر را به تصویر می کشند. در همین زمینه، استفاده از عبارت و لغت «نفس» در فرازهایی که ماتیو مشغول تفکر درباره خود دورن اش یا وجودش است و یا زمانی که درباره جنین درون رحم مارسل فکر می کند، قابل تامل است. نمونه دیگرش این جمله از ماتیو است که خطاب به مارسل بیان می شود: «اگر... اگر سعی نمی کردم وجودم را خودم اداره کنم، وجود داشتن به نظرم خیلی پوچ می رسید.» وجود داشتن، پوچ بودنش و همچنین پشیمانی های پوچ از جمله مفاهیمی هستند که در این صفحه از کتاب یعنی صفحه 19 و صفحات بعدی اش هم به چشم می خورند و در پس ذهن مخاطبی که مشغول خواندن آن هاست، خودنمایی می کنند.

«سن عقل»ِ ژان پل سارتر داستان است اما فلسفی است. پایان خوشی ندارد و ماتیو در این پایان، به سن عقل می رسد اما بهای رسیدن به این سن، تجربیات تلخی است که پشت سر گذاشته است. توجه داشته باشیم ماتیو استاد فلسفه است. به این نکته هم توجه کنیم که سارتر دلبسته فلسفه هایدگری است اما داستان فلسفی اش به خشکی و بی روحی آموزه های هایدگر نیستند. سارتر راه مناسبی را برای ترویج فلسفه مورد علاقه اش انتخاب کرده است؛ استفاده از چارچوب و فرم داستان و نمایشنامه. یعنی کاری که هایدگر نکرد. داستان «سن عقل» با پایان این کتاب تمام نمی شود. بلکه دو جلد بعدی مجموعه «راه های آزادی» هم هستند که در آن ها، شخصیت ها، همین شخصیت ها هستند و افراد دیگری هم البته به آن ها اضافه می شوند. به هر حال اگر مخاطب این نوشتار می خواهد بداند که ماتیو در پایان این رمان 375 صفحه ای، چگونه به سن عقل می رسد بد نیست بداند که مارسل با بچه در شکمش، او را نمی بخشد و دیگر به سمت او باز نمی گردد. در عوض با دانیل ازدواج خواهد کرد که نزد ماتیو آمده و اعتراف می کند که یک همجنس گراست و ماتیو با این حقیقت تلخ تنها می ماند. روایت به سن عقل رسیدن ماتیو از این قرار است: «1 کشید. او روزش را به پایان رسانده بود، جوانی اش را هم. از حالا اخلاقیات آزموده شده مخفیانه پیشنهاد خدمت می دادند: مکتب اپیکوری سرخورده، چشم پوشی با تبسم، تسلیم، روحیه جدی، فلسفه رواقی و هر چیزی که اجازه می دهد دقیقه به دقیقه، آگاهانه، یک زندگی از دست رفته را مزه مزه کنی. کتش را درآورد و گره کراواتش را باز کرد. در حالی که خمیازه می کشید، با خودش تکرار می کرد: درست است، به هر حال درست است. من به سن عقل رسیده ام.»

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۶ساعت 9:6 توسط صادق وفایی |

برچسب: نویسنده: اشکان اسدی‌پور تاريخ: دوشنبه 7 اسفند 1396 ساعت: 12:25

صفحه بندی